مهدى الهى قمشه اى
29
حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )
و در يكى از ديد و بازديدها او را حاضر كردند من از كار دوستان واقف شدم چون طبيب از من سؤال كرد كه آقا وضع دندان شما چگونه است ؟ من دست بر روى يك دندان لقّى گذاشتم و گفتم : آقاى دكتر اين دندانم لق است آن را سفت كنيد . گفت : آقا اينكه نمىشود و اصلا براى كسى ميسّر نيست . گفتم : پس عرضى ندارم . مىفرمود كه جناب شيخ الرّئيس اعلى اللّه تعالى مقاماته مقامات عارفين اشارات را در يكى از اربعينهايش نوشت . مىفرمود كه شيخ اشراق بعد از شيخ الرّئيس مطلب تازهاى نياورد جز اينكه اصطلاحاتى را تغيير داد . مىفرمود : همانطور كه انسان به اقتضاى سنّش كه رو به بالا مىرود پوشاك خود را تغيير مىدهد خوراكش را نيز بايد تغيير دهد . چون راه مىرفت مستقيم القامه مىرفت و سر بسوى بالا مىداشت و تا آخر همچنين بود هيچ خميدگى و انحداب در او پديد نيامد . عمرش متجاوز از هفتاد بود عجب اينكه مويش پير بود و رويش جوان يعنى محاسنش سفيد بود و گونههايش سرخ . حقّا از نام و عنوان و شهرت تبرّى داشت چنان كه خود فرموده است : دريغا كه در دام نامم هنوز * اسير خيالات خامم هنوز ( تا آخر ابيات . . . ) « 1 » بسيار خوشمحضر بود و مع ذلك بيش از دو جمله مطايبه در آن مدّت مديد كه با او حشر داشتم در نظر ندارم . بسيار عفّت كلام داشت از لغو اعراض مىفرمود ، در مراقبت و حضور قوى بود . حقّا شاگرد آقا بزرگ حكيم و آقا شيخ اسد اللّه عارف يزدى بود . چه بسيار پيش آمد كه در جلسهء درس سخن را بهجايى مىكشانيد كه از ما گريه مىگرفت ، و اين فقط خصيصهء ايشان بود . در زمستانها در اطاق درسش نه كرسى بود و نه بخارى فقط يك چراغ لامپاى گردسوز و فرشى عتيق . و بعضى از شبها كه بسيار سرد مىشد منقل زير كرسى اطاق
--> ( 1 ) . كليات ديوانش ، ص 385 .